شمارهٔ ۱۰۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر از سینه ی من دل برآید
از این دل ورنه غم مشکل برآید
برآید گر ز تن جان ز آرزویت
کیم این آرزو از دل برآید
به امید ثمر کشتم نهالی
چه دانستم که بی حاصل برآید
زید آزاد چون قمری در این باغ
که سرو از خاک پا در گل برآید
کجا سرو و کجا قد تو هیهات
ز گل آن روید این از دل برآید
تغافل کم کن از روزی حذر کن
که آهی از دل غافل برآید
به این یک جان که دارد در بدن چون
رفیق از خجلت قاتل برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق دلتنگی و longing به شخصی خاص است. شاعر از درد فراق و شبهای بیخوابیاش میگوید و اینکه چگونه در آرزوی دیدن معشوقش به هر کجا میرود. او به عبور معشوقش از کوی خود اشاره میکند و امیدوار است که یک روز او را ببیند. در عین حال، نارضایتی و سختیهای ناشی از جدایی و عدم وفای معشوق را بیان میکند و از او میخواهد که در این لحظات سخت به او توجه کند. در نهایت، شاعر به حالتی از ناامیدی و اندوه میرسد که نشاندهندهی عشق و دلبستگی عمیق اوست.