شمارهٔ ۱۰۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
دانی که از هجران تو بر ما چه شبها بگذرد
یک شب ز هجر چون تویی گر بر تو چون ما بگذرد
هر جا که روزی دیده ام کان سرو بالا بگذرد
هر روز آنجا بگذرم شاید که آنجا بگذرد
هر روز و هر شب بگذرم تنها به کوی او که او
شاید که روزی یا شبی زان راه تنها بگذرد
او نگذرد سوی من و هر روز من در راه او
کامروز سوی من اگر نگذشت فردا بگذرد
ناصح ز کوی آن پسر منعم تواند کرد اگر
او را فتد روزی گذر آنجا وز آنجا بگذرد
از سختی جان کندنم آگه کنید آن شوخ را
طفلست شاید بر سرم بهر تماشا بگذرد
درمان دردم کن کنون ورنه پشیمان می شوی
وقتی که بیمار تو را کار از مداوا بگذرد
با ما بساز ای بی وفا روز و شبی کز بعد ما
بسیار آید روزها، بسیار شبها بگذرد
نالد چو قمری هر طرف مرغ دلم از شوق او
دامن کشان هر جا رفیق آن سرو رعنا بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر longing (اشتیاق) خود برای یار را بیان میکند و lament (نشدن) دوری و جدایی از او را میسازد. او آرزو دارد با یارش بگذارد و از غم جدایی گله میکند. شاعر از خوشیهای گذشته در کنار یار یاد میکند و حال خود را در دوری او دردناک توصیف میکند. او اشاره میکند که در میان بیگانگان هیچکس را نمییابد که از حالش خبر داشته باشد و از این جدایی و غم ابراز نارضایتی میکند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در هر روز از نبود یار خود رنج میبرد و در انتظار وصال دوباره اوست. در نهایت، او خواستار ارتباط با یار و انتقال احوال زار خود به او میباشد.