شمارهٔ ۹۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچنان از تب عشق تو تنم میسوزد
که ز تاب تب تن پیرهنم میسوزد
شعلهخویی زده در جان من آتش که اگر
برمش نام، زبان در دهنم میسوزد
تا مرا ز آتش غیرت بگدازد با غیر
میکند گرمی و در انجمنم میسوزد
قصهٔ لیلی و شیرین شنوم چون جایی
درد مجنون و غم کوهکنم میسوزد
در هوای گل رویش چو به گلگشت چمن
میروم نالهٔ مرغ چمنم میسوزد
میشود شمع سراپردهٔ اغیار ز رشک
همچو پروانه به هر انجمنم میسوزد
طُرفه حالیست رفیق این که چو پروانه و شمع
یار با خویش به یک پیرهنم میسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و لذت نوشیدن شراب و خوردن کباب در کنار محبوب اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ چیز به اندازه شراب و کباب در کنار معشوق دلپذیر نیست و اگر فرد دیگری در این لذتها شریک نشود، زندگیاش تلخ خواهد بود. همچنین، در روز محشر در صورتی که کسی با معشوقش شراب بنوشد، نگران عواقب روز حساب نخواهد بود. به طور کلی، شاعر به زیبا بودن لحظات مشترک با معشوق و اهمیت آن در زندگی و مرگ هنری تأکید میکند.