نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود

که من از گفته ی یاران نگویم ترک یار خود

نکردم در دیار خود چو شکر وصل یار خود

شدم از یار خود مهجور و هم دور از دیار خود

شبم خوش بود و روزم خوش به وصل دلبری روزی

ندانستم دریغ آن روز قدر روزگار خود

مهی کز وصل او هر شب شب من قدر بود اکنون

شمارم دور از او هر روز را روز شمار خود

نمی بینم در این بیگانگان یک آشنا کز وی

ز شهر و یار خود پرسم خبر وز شهریار خود

نکردم صید هر کس نیستم نخجیر هر جایی

شکار عاشقم در جرگهٔ عاشق شکار خود

کسی حال من بی دل در این درماندگی داند

که درماند به امید دل امیدوار خود

کند چون فکر کارم دیگری اکنون نکردم چون

خود از آغاز کار اندیشهٔ انجام کار خود

رفیق از قاصد و نامه تسلی چون شوم تا خود

به یار خود خود نگویم قصهٔ احوال زار خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی است. شاعر در آن از ناله‌ها و درد دل‌هایش می‌گوید و خواسته‌هایش را برای ارتباط با معشوق ابراز می‌کند. او آرزو دارد که عشقش مورد توجه قرار گیرد و دلش با پرواز در سر کوی معشوق آرام گیرد. همچنین، شاعر به عدم وفاداری دیگران و ترس از فقدان محبت اشاره می‌کند و در نهایت، آرزو می‌کند که روزی گذر معشوق بر سر خاکش بیفتد و از حال او باخبر شود. شاعرانگی و احساسات عمیق عشق و تنهایی در این شعر به وضوح نمایان است.