نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد

که روز دیگر آن را بگسلد با دیگران بندد

بنوخط گلرخی دل بستم آه از حسرت مرغی

که در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان بندد

ز گل صد دست افزون بست گلبن وه چه حالست این

که بر روی تماشائی همان در باغبان بندد

نشد از آه گرمم نرم او را دل چو من یارب

مبادا آنکه دل بر دلبر نامهربان بندد

دو روز دیگر ایدل آشکارا بشکند عهدش

مخور غم با رقیب امروز اگر عهد نهان بندد

نبندد ز آرزوی خویش طرفی غیر جان دادن

گر آن جائی که نرخ بوسه ی جانان به جان بندد

مران از محفلش گاهی اگر آید رفیق آنجا

نباشد میزبان را خوش که در بر میهمان بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و longing (دلتنگی) می‌پردازد. شاعر از کسی صحبت می‌کند که امیدش به نگاهی از محبوبش دلخوش است و این نگاه را نشانه‌ای از محبت می‌داند. او می‌خواهد بداند که چرا محبت و توجه محبوب به او گاهی کم و گاهی زیاد است. همچنین، شاعر به درد و رنج‌های عاشقانه اشاره می‌کند، به‌ویژه وقتی که عاشق می‌خواهد محبوبش را ببیند و در غیاب او خاطره‌اش را مرور می‌کند. از سوی دیگر، شاعر ابراز احساساتش را به گونه‌ای مطرح می‌کند که نشان‌دهنده یأس و امید به عشق است.