شمارهٔ ۱۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
نه دل خواهد به جا ماندن مسلمانان به دین ما را
کند آنکس که منع از دیدنت ای نازنین ما را
ببیند گر تو را معذور دارد بعد ازین ما را
به جرم عشقبازی منع ما تا کی کنی زاهد
گناه ما چه باشد، آفرید ایزد چنین ما را
به داغ لاله رویان زاده ایم و تا دم مردن
بود چون لاله مهر داغ ایشان بر جبین ما را
ترا با ما چه کار ای پند گو، از پند ما بگذر
مکن بیهوده غمگین خویش را اندوهگین ما را
گدای کشور عشقیم ما، وین سلطنت یکدم
بود بهتر ز عمر شاهی روی زمین ما را
چه باشد ای که با او همنشینی روز و شب، گاهی
کنی همدم بما او را و با او همنشین ما را
چه نیک و بد رفیق از غیر من دید آن پری، یارب
که دارد روز و شب از مهر و کین شاد و غمین ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و خواهش شاعر به معشوق میپردازد و از درد و عذاب محبت سخن میگوید. شاعر به معشوق میگوید که عشق او باعث شده است که دل و جانش دچار التهاب شود و نمیتواند از این حال رها شود. او از زاهدانی که او را از عشق منع میکنند شکایت دارد و میپرسد که آیا گناه آنها چیست وقتی که عشق را خداوند در وجودشان قرار داده است. شاعر همچنین به زیبایی و درد عشقش اشاره میکند و میگوید که حتی مرگ هم نمیتواند از این عشق بکاهد. او خواسته است که معشوقش غمگین نشود و به او پیوند بزند، زیرا عشق او برایش مهمتر از هر چیز دیگر است. در نهایت، شاعر به اهمیت و زیبایی عشق و دوستی در زندگی اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که همدم او باشد.