نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود

بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود

بودم بسان سایه اش آن روز در قفا

کان روز غیر سایه کسش در قفا نبود

هرجا که بیندم نکند لحظه ای قرار

بی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود

شد بی وفا به طالع من ورنه یار من

تا یار غیر بود چنین بی وفا نبود

جز درد من که هیچ طبیبش دوا نداشت

درد دگر نبود که او را دوا نبود

بیماری فراق نسنجید و درد رشک

ایوب در بلا که منم مبتلا نبود

رفت از درش رفیق ز بیداد غیر و یار

در کوی من نگفت کسی بود یا نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع وفا و عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نکویان و خوبان وفا را می‌پسندند. او از عشق و معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که بی‌وفایی و جفا بر عاشقان خوشایند نیست. همچنین اهمیت وفا و محبت را در روابط انسانی یادآوری می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که برخی افراد ممکن است مسأله‌ی محبت و کینه را بدهند و جزئیات عشق را نادیده بگیرند. شاعر با زبان استعاری اشاره می‌کند که خون و فداکاری در عشق نیز پسندیده است. به‌طور کلی، این متن به بیان ارزش‌های اخلاقی همچون وفا و محبت در روابط عاشقانه می‌پردازد.