شمارهٔ ۱۱۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند
شاید که درد عاشقی با عاشقان یارش کند
خواهم بتی چون یار من دل گیرد از دلدار من
تا آن چه او در کار من کرده است در کارش کند
غارت کند از یک نظر صبرش ز دل هوشش ز سر
سازد ز خویشش بی خبر از من خبردارش کند
بیرون کند آن دلربا از خاطرش جور و جفا
آموزدش مهر و وفا عاشق نگه دارش کند
تا آن بت پیمان شکن قدری فزاید قدر من
یک چند پیش خویشتن بی قدر و مقدارش کند
از چشم خواب آلود خویش از لعل می آلود خویش
خوابست بیدارش کند مست است هشیارش کند
گردد رفیق ممتحن خوش نغمه چون مرغ چمن
گر آن بت غنچه دهن گوشی به گفتارش کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و شیرینی معشوق اشاره میکند و میگوید که لبهای او از "شیره جان" ساخته شده است، اما طرف مقابل استدلال میکند که جان شاعر خود شیرینتر است. شاعر به اعضای بدن معشوق اشاره میکند و میگوید که هر کدام از آنها از دیگری شیرینتر است. او همچنین از درد و رنجی که از عاشقید تجربه میکند سخن میگوید و بیان میکند که این درد همچون نای از او فریاد میزند. در نهایت، او به احساسات و رازهای عشقش اشاره میکند و میگوید که اشکهایش و رنگپریدگیاش نشانههای آشکار از عشقش است.