نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند

گفت نه جان تو شیرین‌تر از آن ساخته‌اند

هست هر عضو تو از عضو دگر شیرین‌تر

مگر اعضای تو از شیرهٔ جان ساخته‌اند

نالد از درد به تن هر رگ من پنداری

بند بندم چو نی از بهر فغان ساخته‌اند

به هوای گل رخسار تو چون ابر مراد

از سر هر مژه خونابه روان ساخته‌اند

راز عشقی که نهان داشتم از خلق رفیق

اشک گلگون و رخ زرد عیان ساخته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی از یک معشوق است که با رویی چون ماه می‌درخشد. شاعر از معشوق خود به عنوان "ماه لقا" یاد می‌کند و در عین دور بودن از او، در دل احساس نزدیکی و مقامش را درک می‌کند. معشوق به قد بلندی چون سرو تشبیه شده و دل شاعر به خاطر وصال او به شدت مشتاق و سوزان است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که می‌توان از حال رفیق و معشوق با توجه به شعله سوزان عشقش باخبر شد.