نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد

شمع از سوزش پروانه چه پروا دارد

درد و درمان چه بود از تو چه پروا دارد

دردمند تو به درمان مسیحا دارد (؟ )

هر چه گوید همه از عالم بالا گوید

هر که در دل هوس آن قد و بالا دارد

به گل گلشن فردوس فرو نارد سر

هر که خاری زسر کوی تو برپا دارد

می سزد بر سر خوبانش اگر شاه کنند

کانچه اسباب نکوئیست مهیا دارد

باید آن را که سر عاقبت اندیشی هست

خاطر امروز در اندیشه ی فردا دارد

بلبلی در همه گلزار جهان نیست رفیق

که نه خاری به جگر زان گل رعنا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوقش است. شاعر بیان می‌کند که حتی اگر معشوقش آزار برساند و موجب رنج او شود، باز هم دل به او دارد. او از احساسات خود سخن می‌گوید و به راز عشق نهان خود اشاره می‌کند که روزی آشکار خواهد شد. شاعر همچنین به تغییرات زندگی و ناپایداری آن اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی شادابی و گاهی غم در زندگی وجود دارد. در نهایت، او به توبه و ندامت خود در جوانی اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که عشق و ارتباط با دیگران، حتی در برابر مشکلات، همچنان ارزشمند است.