نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که را یاد تو در دل نفسی می آید

کی دگر در دل او یاد کسی می آید

آه از آن آتش سوزان که چنین گرم عنان

از پی سوختن مشت خسی می آید

بخت بد بین که مرا می کشد آن مه کو را

کار صد خضر و مسیح از نفسی می آید

گر به یک شعبده بردی دل او نیست عجب

که چنین شعبده ها از تو بسی می آید

شیوه ی عشق ندانند رقیبان آری

کار پروانه کجا از مگسی می آید

یاد تو تا به دلم جای گرفته است رفیق

ناکسم گر به دلم یاد کسی می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر احساس عشق و ارادت عمیق خود را به معشوق بیان می‌کند. او می‌گوید که اگر همه جهان را به او بدهند، در برابر محبت آن معشوق چه ارزشی ندارد. شاعر در تنهایی خود به یاد معشوق است و می‌خواهد دلش از دیگران خالی باشد تا فقط او را بپذیرد. او راز عشق را از معشوق پنهان کرده و می‌گوید کسی از این راز آگاه نیست. شاعر با وجود درد و غم، خود را از شکایت فارغ می‌دارد تا خاطر معشوق آزرده نشود. در نهایت، او امیدوار است که شعرش مورد قبول معشوق واقع شود.