نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد

راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد

چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا

همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد

چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من

بی تو هر شب سالی و هر روز ماهی بگذرد

آنکه بی یادش دمی نگذشت بر من کاشکی

یاد من بر خاطر او گاهگاهی بگذرد

گرچه کار چشم شوخش بی گنه عاشق کشی است

چشم دارم کز گناه بی گناهی بگذرد

ما گدایان از کجا و بزم تو، بس جای ما

بر سر راهی کز آنجا چون تو شاهی بگذرد

آنکه سوزد جان خلق از آتش خویش رفیق

آه اگر ناگاه سویش برق آهی بگذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یادآوری زیبایی‌ها و ویژگی‌های محبوبش می‌پردازد. او با اشاره به گل و سرو و غنچه، لطافت و زیبایی معشوق را توصیف می‌کند و از محبت یار و دردهای دلش به خاطر دوری او سخن می‌گوید. همچنین به سختی‌هایی که در عشق با آن‌ها روبروست اشاره دارد و در نهایت، از کم‌صبر شدنش در برابر نصیحت‌ها و صحبت‌های دیگران درباره محبت می‌گوید. او همچنین به دوری از عشق و تاثیرات آن بر دل و چشمش پرداخته و به این نکته اشاره دارد که محبت و یاد محبوبش همواره در ذهن و دل او حاضر است.