نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گلعذاران نگار من نگرید

عارض گلعذار من نگرید

دارد امید مهر ازو دل من

دل امیدوار من نگرید

کار من بار غم کشیدن اوست

به من و کار و بار من نگرید

نیست بی او قرار در دل من

به دل بی قرار من نگرید

زود رویم ز هجر سبز خطی

به خزان و بهار من نگرید

عهد ناپایدار او بینید

بخت ناسازگار من نگرید

می برد او نخست دل ز رفیق

دلبر خوش قمار من نگرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غیبت یار خود و احساس تنهایی و ناامیدی سخن می‌گوید. او شب و روز را می‌گذراند اما یار او باز نمی‌آید. شاعر به روشنایی و روشنی یار خود اشاره می‌کند که برایش مثل شمع در شب تار است و حیرت می‌کند که چرا پس از مرگش به مزار او نمی‌آید. او از دوستی انتظار دارد که در زمان سختی به کمکش بیاید، اما آن نیز نمی‌آید. در واقع، شاعر به احساس ناتوانی و ضعف خود در برابر این غیبت و عدم وفا اشاره دارد و به سردرگمی‌اش در میان بی‌قراری‌ها و مشکلات زندگی اعتراف می‌کند.