شمارهٔ ۱۳۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل به گلشن زان گل رخسار یادم می دهد
غنچه زان لبهای خوش گفتار یادم می دهد
پیش من تعریف سرو و گل به خوبی باغبان
چون کند زان سرو گلرخسار یادم می دهد
لطف یارم می کند آگاه از جور رقیب
راحت گل از جفای خار یادم می دهد
چو ز جانان یادم آید گر بیاساید دمی
از غم این دل که او دلدار یادم می دهد (؟ )
چون رود از یاد من تا این دل افگارباز
چشم خونبار از دل افگار یادم می دهد
می دهد یادم به عشق یار ناصح صبر و من
می کنم کم گوش و او بسیار یادم می دهد
از بهشت و حور چون گوید سخن زاهد رفیق
بی تکلف از دیار و یار یادم می دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و غم و اندوه خود اشاره کرده و از غم جدایی و دوری معشوق میگوید. او بیان میکند که دلش به خاطر معشوق امیدوار و در عین حال غمگین است و هیچ قرار و آرامشی بدون او ندارد. شاعر به بیتفاوتی دیگران و حتی به بخت خود اشاره میکند که نسبت به او ناسازگار است. در نهایت، او از چالشهای عشق و درد ناشی از جدایی سخن میگوید و به عشق و وابستگی عاطفیاش اشاره میکند.