شمارهٔ ۱۳۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دایم به تو این گرمی بازار نماند
این گرمی بازار تو بسیار نماند
از گرمی بازار مشو غره بیندیش
زان دم که خریدار به بازار نماند
بر باد دهد صرصر خط خرمن حسنت
در گلشن رخسار تو جز خار نماند
بیداد تو گر باشد از اینگونه به یاران
در کوی تو یک یار وفادار نماند
زین گونه ز من دار جفا گر باسیران
در دام تو یک مرغ گرفتار نماند (؟ )
گر نرگس مست و لب میگون تو بیند
در مدرسه و صومعه هشیار نماند
هر جا گذری غمزه زنان مست کس آنجا
بی سینه ی ریش و دل افگار نماند
دارم به تو صد حرف و لیکن به زبانم
بینم چو ترا، قوت گفتار نماند
بگذار که بینم رخ تو سیر و بمیرم
تا در دل من حسرت دیدار نماند
شاه است رفیق او تو گدایی عجبی نیست
در کلبهٔ تو یار گر از عار نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد هجران اشاره دارد. شاعر از محبوب خود میپرسد که چرا به یکباره او را از نگاه و محبت خود محروم کرده است. او خود را در مقایسه با رقیبش در بهشت وصل، در دوزخ جدایی احساس میکند و نمیداند چرا ثمره زحماتش را نمیبیند. شاعر از درد و سوزش ناشی از عشق سخن میگوید و از محبوبش میخواهد که به او نادیده نگیرد و آسیب نرساند. او خواستار نمایان شدن جذابیت محبوبش است تا هم خود و هم دیگران تحت تأثیر قرار گیرند. در نهایت، شاعر از ظلم زمان و شب و روز ناامیدکننده زندگیاش سخن میگوید.