شمارهٔ ۱۳۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چکنم که باز آمد شب و یار من نیامد
بگذشت روز و شمع شب تار من نیامد
مه من که بود شمع شب تار من ندانم
که پس ار وفات من چون به مزار من نیامد
ز کنار غیر گفتم به کنارم آید اما
ز کنار او نرفت و به کنار من نیامد
به رهت ز بیقراران بسی آمدند اما
به ره تو بیقراری به قرار من نیامد
نه همین نیامدم من ز پیت که از ضعیفی
ز پی تو آمدن هم ز غبار من نیامد
منم آن ضعیف صیدی که ز ننگ لاغریها
ز شکار افکنان کس به شکار من نیامد
ز وفا رفیق گفتم که به کارم آید اما
که گذشت کارم از کار و به کار من نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر در آن از صبر و سکون صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر صبرش کم شود و دردش زیاد، عشقش به محبوبش کاهش نمییابد. او از حالتی شبیه به مجنون در غم لیلی خود سخن میگوید و از آوارهگی و جنون ناشی از عشقش یاد میکند. همچنین، شاعر به محبوبش میگوید که نباید از عشق او خجالت بکشد، چرا که او هرگز از عشقش نسبت به او کم نمیکند. در پایان، شاعر به ناامیدی رفیقش اشاره میکند که از سر کوی محبوبش آواره شده است. این شعر در مجموع بیانگر عشق عمیق و درد جدایی است که هیچ گاه کاهش نمییابد.