نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد

گر صبر کم و درد فزون شد شده باشد

مجنون صفتی در غم لیلی وشی از شهر

آواره ی صحرای جنون شد شده باشد

از صید من ای صید فکن عار چه داری

صید تو گر آن صید زبون شد شده باشد

دامان تو پاکست ز تهمت اگرت دست

از خون من آلوده به خون شد شده باشد

آن بسکه تو ناگاه درون آمدی از در

گر جان ز تن خسته برون شد شده باشد

عمریست که دارم به تن از بهر همینش

گر جان به نثار تو کنون شد شده باشد

مهر تو محالست شود از دل من کم

گر مهر تو با غیر فزون شد شده باشد

گفتم که شد آواره رفیق از سر کویت

افسوس کنان گفت که چون شد شده باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون ناپایدار بودن زیبایی و جذابیت اشاره دارد. شاعر به مخاطب می‌گوید که گرمی و رونق ظاهری عشق، همیشه باقی نمی‌ماند و باید مراقب بود که در غفلت از این خوشی‌ها، ناگهان به سراب تبدیل خواهد شد. او به این نکته تأکید می‌کند که اگر خریدار محبت و عشق نباشد، این گرم بازار به زودی سرد خواهد شد. همچنین شاعر از درد دل و حسرت‌های خود نیز می‌گوید و بیان می‌کند که اگرچه دلش می‌خواهد با معشوق دیدار کند، اما این نیز ممکن نیست. او در نهایت به ناپایداری روابط و احساسات اشاره می‌کند و می‌فهماند که شاید در یک لحظه از زیبایی و عشق بهره‌مند شویم، اما این وضعیت دائمی نیست.