نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود

چرا یکباره ام محروم کردی از نگاه خود

رقیبم در بهشت وصل و من در دوزخ هجران

نمی دانم ثواب او نمی یابم گناه خود

کشم گر آه گرمی سوزد آهم چرخ را دانم

نمی دانم چرا من خود نمی سوزم ز آه خود

تو بر من می کنی بیداد و من داد از تو می خواهم

مکن بیداد ای بیدادگر بر دادخواه خود

عیان کن قد و رخ تا هم خجل هم منفعل گردد

چمن از سرو و شمشاد و سپهر از مهر و ماه خود

شب و روزی که یکسال است در عالم رفیق آن را

شب تاریک خود می دانم و روز سیاه خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و درد عاطفی شاعر است. او به کمبود محبت و وفاداری در روابط اشاره می‌کند و می‌گوید که معلمی که باید او را بیاموزد، فقط او را یاری نکرده و نتوانسته است دلبری را به او آموزش دهد. شاعر از این شکایت دارد که با وجود همه خوبی‌هایی که دریافت کرده، از طرف مقابل هیچ وفاداری یا محبت واقعی ندیده است. او همچنین به این موضوع می‌پردازد که با وجود تلاش‌هایش و روحیه قوی‌اش، نتوانسته‌ است از تلخی و جفا رهایی یابد. در نهایت، او به خواب‌هایی اشاره می‌کند که تنها لحظه‌ای از وصال را به او می‌دهند اما این خواب‌ها پتکی بر زندگی‌اش هستند و او را از بیداری شیرین محروم می‌کنند.