شمارهٔ ۱۳۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
شیوهٔ یاری ترا تعلیم، پنداری نداد
داد درس دلبری بی مهر استادت ولی
بی مروت هرگزت تعلیم دلداری نداد
آنکه دادت این همه خوبی چه بد دید از جفا
کاین همه خوبی ترا داد و وفاداری نداد
جور کن کز بازوی پرزور و طبع پرغرور
ایزدت بهر چه اسباب جفاکاری نداد
از وفا زین بی وفایان کس وفاداری ندید
ورنه چون من هیچ کس داد جفاکاری نداد
کشت بخت من نگشت از گریه خرم گرچه آب
کشته ای را اینقدر آب ابر آزاری نداد
وصل او یک شب به خوابم دست داد اما رفیق
حاصل آن خواب عمری غیر بیداری نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ ناامیدی و خیانت صحبت میکند. شاعر از احساس بیکسی و بیوفایی معشوقش گلایه میکند و اینکه او هیچ توجهی به دردها و رنجهای او ندارد. شاعر به مقایسهای میپردازد و میگوید که هیچکس به فریادش نمیرسد و حتی کسانی که در مقام قدرت هستند، به او توجهی نمیکنند. او به خیل عواطفی که نسبت به معشوق داشته اشاره میکند، اما معشوق نهتنها به او توجهی نمیکند، بلکه در عوض او را رنج میدهد. این شعر در نهایت بیانگر احساس دلسردی و تنهایی شاعر است.