نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد

ریخت خون بی گناهی را که آهی هم نکرد

نه همین داد کس آن بیداد گر سلطان نداد

گوش بر فریاد داد دادخواهی هم نکرد

خاک راه او شدم شاید که بر من بگذرد

او بر غم من گذر بر خاک راهی هم نکرد

آنکه بی یادش نکردم من شبی روز از وفا

یاد من آن بی وفا سالی و ماهی هم نکرد

داشتم از چشم او چشم نگاه دمبدم

او به سوی من نگاه گاه گاهی هم نکرد

پر مزن لاف وفا ای غیر کان مه از جفا

آنچه با من کرد دایم، با تو گاهی هم نکرد

کی کند سوی رفیق بینوا هرگز نگاه

پادشاهی کو نگاهی سوی شاهی هم نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع ناشادی و غم شخص شاعر اشاره دارد. شاعر از احساس تنهایی و ناتوانی در تغییر وضعیت خود می‌گوید و lament می‌کند که دیگران از بدبختی او خوشحال هستند. او به بیدادگری و بی‌رحمی "شاه" اشاره می‌کند که هیچ وعده‌ای برای بهبود شرایطش نداده است. همچنین به قفس و آزادی پرندگان اشاره می‌کند که خود او هم در قفس است و هیچ‌کس به فکر آزادیش نیست. در نهایت، عشق او به یک معشوق خاص به شدت حسرت‌آور است، زیرا هیچ زیبایی دیگری نمی‌تواند جایگزین آن شود. شاعر با دلسوختگی درباره عشق و جدایی خود می‌نویسد و بر این نکته تأکید می‌کند که دیگر هیچ چیز نتوانسته او را شاد کند.