نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد

شد ز ناشادی من شاد و مرا شاد نکرد

ناله ی من اثری در دل صیاد نکرد

پر و بالم نگشود از قفس آزاد نکرد

آه از آن شوخ که صد کشور آباد به جور

کرد ویرانه و ویرانه ای آباد نکرد

شاه بیدادگر من به گدایی هرگز

وعده ی داد نفرمود که بیداد نکرد

ای بسا مرغ دل و طایر جان کان صیاد

در قفس کرد و یکی از قفس آزاد نکرد

دید چون حسن تو و عشق من آنکو همه عمر

جز ز شیرین و ز فرهاد ز کس یاد نکرد

پس از آن چشم به نقش رخ شیرین نگشود

بعد از آن ، گوش به افسانه ی فرهاد نکرد

غیر تو حور لقا جز تو پریزاد رفیق

مایل حور نشد میل پریزاد نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تشنگی عاطفی و روحی خود اشاره می‌کند و از ناکامی در یافتن محبت و ارتباط حقیقی سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که در جهانی بی‌رحم و بی‌یار زندگی می‌کند و شب‌های طولانی هجران و تنهایی را تجربه می‌کند. امید به آینده و عشق در دلش وجود دارد، اما این امید هنوز به حقیقت تبدیل نشده است. در نهایت، دل او به شدت عاشق است و تنها با فدا کردن جانش می‌تواند آرامش پیدا کند.