نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید

خوشا گردی که از دنبال گرد آن شهسوار آید

بهار مردم آن باشد که سرو و گل به بار آید

بهار عاشقان کان سرو قد گلعذار آید

به بالین من آمد یار و رفت و برنیامد جان

نیامد چون به کار او ز جان زین پس چه کار آید

نیامد یار دوش و غیر آمد بخت آنم کو

که امشب بر خلاف دوش ناید غیر و یار آید

گلت از هم شگفت ایام نیکوئی غنیمت دان

نه آن باغی است این کز پی خزانش را بهار آید

چه حالست اینکه هر گه من روم نومید برگردم

بکوی آنکه دایم مدعی امیدوار آید

نیامد چون رفیق ای سرو گلرخ خوشنوا مرغی

درین گلشن اگر قمری صد و بلبل هزار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره عدم وفا و محبت در روابط می‌پردازد. او می‌گوید که مهر و وفا برای او وجود ندارد، در حالی که برای دیگران ممکن است باشد. همچنین، اشاره می‌کند که در محفل‌های شاهانه جایی برای گدایان نیست و از بی‌وفایی و درد عشق سخن می‌گوید. شاعر با بیان اینکه در عشق به سوی محبوبش آرزویی در دل دارد، نشان می‌دهد که امید به وفا را از دست داده و در لحظه‌های فعلی غمگین است. در نهایت، او به دوستش می‌گوید که هیچ‌چیزی پایدار نیست و هر لحظه ممکن است از دست برود.