نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد

برای غیر می‌باشد برای ما نمی‌باشد

به بزم چون تو شاهی نیست جا چون من گدایی را

گدایان را بلی در بزم شاهان جا نمی‌باشد

بده بوسی و بستان نقد جان می باش گو ارزان

که در داد و ستد زین نقدتر سودا نمی‌باشد

گرم صد بار سوزی باز بر گرد سرت گردم

که از پر سوختن پروانه را پروا نمی‌باشد

به سان جادهٔ طول امل در عشق مه‌رویی

رهی در پیش دارم کان سرش پیدا نمی‌باشد

به امید وفا عمری جفا دیدم غلط کردم

گمان کردم که می‌باشد وفا اما نمی‌باشد

دمی بنشین به بالین رفیق اکنون که این مسکین

اگر امروز باشد تا به شب فردا نمی‌باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمناک شاعر می‌پردازد. شاعر از بی‌وفایی معشوقش سخن می‌گوید که دل او را جریحه‌دار کرده و در عین حال از این بی‌وفایی هم سپاسگزار است. او به گذشته‌ای اشاره می‌کند که معشوقش به خاطر زیبایی و وفای خود، او را شبیه مجنون و عاشق دیوانه کرده است. همچنین از سرنوشت بد و دوری از یار شکایت می‌کند و می‌گوید که جدایی از معشوق باعث شده او از خوشی‌های زندگی دور شود. در نهایت، شاعر به یادآوری لحظاتی که شعرش در وصف زیبایی‌های معشوق خوانده شده، می‌پردازد و به آن افتخار می‌کند.