شمارهٔ ۱۴۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
گره خاطر او لطف خدا بگشاید
کس برای دل ما دست عطایی نگشود
هم مگر اهل دلی دست عطا بگشاید
از خدا جوی گشایش که نگردد هرگز
بسته آنکار که از کارگشا بگشاید
جز به کوی تو دل ما نگشاید آری
دل که آنجا نگشاید بکجا بگشاید؟
در ریاضی که سر و کار گلش با خار است
کی دل بلبل بی برگ و نوا بگشاید؟
طالعی کو که برم مست شبی یا روزی
کله از سر بنهد بند قبا بگشاید
دو جهان جان و دل از هر شکن آید بیرون
گرهی کز سر آن زلف دو تا بگشاید
اشک و آه شب و روز آب و هوا نیست رفیق
که گل دولت از آن آب و هوا بگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت جهانی اشاره میکند که نیکویی و حسن در آن به اوج رسیده است. او توصیف میکند که چهرهای زیبا همانند هلال و دلیری که مانند آتش است، در میان مردم به وجود آمده است. این زیبایی برای همه - چه پیر و چه جوان - ملموس است و باعث فتنه و دلبری میشود. چشم و ابروهایی که برای دل ربایی طراحی شدهاند، به نمادهای جدال و عشق تبدیل شدهاند. در این فضا، عشق و حسنه به اوج رسیده و به مقایسه با زمانهای گذشته میپردازد که چقدر شدت و عمق این عشق افزایش یافته است. شاعر به نوعی از فتنهای که نماد آخرالزمان است، اشاره میکند و نشان میدهد که زیبایی و عشق موجود در این دوران بینظیر و خاص است.