شمارهٔ ۱۵۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
ز آهم خشک شد خامه ز اشکم گشت تر کاغذ
چو یعقوب از بر من برده یوسف طلعتی دوران
به اقلیمی که نفرستد پسر بهر پدر کاغذ
نکرد از کاغذی روزی دلم خوش روزگارش خوش
که یاران می فرستادند بهر یکدگر کاغذ
چو کاغذ شد سفید از انتظارش در وطن چشمم
فرامش کار من ننوشت یک بار از سفر کاغذ
به کاغذ پاره ای نام مرا یک بار ننویسد
در آن کشور نمی باشد همانا اینقدر کاغذ
خوش آن افتاده دور از دوستان کز دوستی گاهی
به پیغامی کنندش شاد، ننویسد اگر کاغذ
رفیق افشان کن اول نامه را از چشم خوش افشان
که نام یار را نتوان رقم کردن به هر کاغذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیباییهای شهر شیراز و معشوقهاش میگوید و از ناز و طنازی او به وجد آمده است. او توصیف میکند که چگونه زیباییها در هر گوشه و کنار این شهر حضور دارند و دل هر کسی را میربایند. شاعر به ناز معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی زخمهای کوچک نیز در مقابل ناز او ارزش بیشتری دارند. در نهایت، او از شادابی و شور و شوق زندگی میگوید و بر اهمیت هنر و شعر در بیان احساسات عاشقانه تأکید میکند.