نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

جلوه که آن تازه جوان می کند

غارت عقل و دل و جان می کند

گفتمش آن تو ندارد کسی

این همه ناز از پی آن می کند

راه دلم غمزه زنان می زند

صید دلم جلوه کنان می کند

جور و جفا بین که برین نا توان

جور و جفا تا بتوان می کند

جور به عاشق همه خوبان کنند

لیک نه چندین که فلان می کند

سرخی خونی که نهان می خورم

زردی رخساره عیان می کند

گوید ازین پس به رفیق این همه

می نکنم جور و همان می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به دوری از محبوب و دوستانش می‌پردازد. او از نوشته‌ها و نامه‌ها صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه کلمات بر روی کاغذ نتوانسته‌اند غم و اشتیاق او را به تصویر بکشند. شاعر به یعقوب و یوسف اشاره می‌کند و احساس افسردگی ناشی از جدایی را بیان می‌کند. او همچنین از عدم خوشی‌اش در روزگار خود می‌نالد و انتظاری طولانی را توصیف می‌کند که بر روی کاغذ سفید نشسته است. در نهایت، شاعر می‌گوید که حتی نوشتن نام عزیزان نیز بر روی کاغذ کار دشواری است، زیرا فاصله و جدایی باعث فوت امید در این ارتباطات می‌شود.