نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما را چو تو نیست یار دیگر

یار تو چو من هزار دیگر

جز کویت و جز سگت نداریم

یار دگر و دیار دیگر

تا بگذری از رهی بسویم

هر دم من و رهگذار دیگر

صد بارم اگر چو سگ برانی

آیم به در تو بار دیگر

ور از بر من کناره گیری

آیم برت از کنار دیگر

مثل تو به روزگار من نیست

گو باش به روزگار دیگر

آن چشم شکار پیشه گیرد

هر چشم زدن شکار دیگر

جز روی و خطت رفیق را نیست

باغ دگر و بهار دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و ویژگی‌های ظاهری و باطنی فردی خاص است که به "پسر" اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی مو، چهره و نشانه‌های منحصر به فرد او می‌پردازد و از قابلیتی که او در خواب دیگران ایجاد می‌کند، صحبت می‌کند. در عین حال، نکاتی مانند بی‌گناهی و معضلات انسانی نیز مطرح می‌شود. شاعر به روابط فرد با دیگران، از جمله رقبا و دوستان، تأکید دارد و از او می‌خواهد که در این دنیا با احتیاط رفتار کند. در کل، شعر ترکیبی از زیبایی، معصومیت و پیچیدگی‌های روابط انسانی را بازتاب می‌دهد.