شمارهٔ ۱۵۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی وفا یار من از یاری من عار مدار
عار از یاری یاران وفادار مدار
گاهی از لطف فکن جانب من هم نظری
نظر لطف همین جانب اغیار مدار
خسته زین بیش ز بیماری هجرم مپسند
شربت وصل دریغ از من بیمار مدار
از پرستاری ما پای به یک بار مکش
از نگهداری من دست به یک بار مدار
من خود آزار تو را راحت خود میدانم
لطف کن دست ز آزار من زار مدار
مکن از مطرب و می منع من ای شیخ برو
من بتو کار ندارم تو به من کار مدار
بخت یاری کند و یار شود یار رفیق
غم بسیار مخور انده بسیار مدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از احساساتش نسبت به زاهد و عشق سخن میگوید. او در تلاش است که در برابر محدودیتهای imposed شده توسط زاهد، به آزادی و عشق خود بازگردد. در این شعر، او به شکستن قیود توبه و انتظار اشاره میکند و از درد و ناامیدی ناشی از عشق تشکّل میکند. شاعر بر سادهلوحی خود میخندد و به غبار گذشته و آرزوهای گمشده اشاره میکند. او همچنین خواستار رابطهای عمیقتر و رهایی از تنهایی و جدایی است و در نهایت از رفیق خود میپرسد که چگونه میتواند از عشق خود دست بکشد، زیرا او هیچ چیز دیگری جز عشق ندارد. این شعر نشاندهنده تنش بین عشق و ماندن در قید و بندهای اجتماعی است.