نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر

انگار توبه کردم از باده بار دیگر

کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،

مگذار تا به حشرم در انتظار دیگر

بر ساده لوحی خود خندم چو بینم از تو

گرید به ناامیدی امیدوار دیگر

از حرف سخت ناصح خارم به دل شکستی

بیرون میار آن را باری به خار دیگر

بودش غباری از من بر من فشاند دامن

بر باد رفت خاکم آن هم غبار دیگر

گفتی که الفت او با غیر کی سر آید

گر صبر داری ای دل روزی سه چار دیگر

کار دگر نداری جز جور با من آری

دانسته ای ندارم من جز تو یار دیگر

زیبد اگر نثارت جانهای خسته جانان

جان منت فدا و چون من هزار دیگر

منع رفیق تا کی زاهد بگو چه سازد

بیچاره چون ندارد جز عشق کار دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خوشحالی ناشی از دیدن قاصدی که پیام یار را به همراه دارد، سخن می‌گوید. مخصوصاً بعد از مدت طولانی هجران و انتظار، این دیدار لذت‌بخش است. شاعر به دوری از یار و زحمت‌های ناشی از آن اشاره می‌کند و دوری از دوستان را در فصل بهار سخت می‌داند. او می‌گوید که عاشق در جدایی برای لاله و گل بی‌فایده است و خوشحال‌ترین افراد کسی هستند که در کنار یکدیگر غم‌ها را خنثی می‌کنند. در نهایت، شاعر متوجه می‌شود که درد هجران و جدایی تنها بر دوش دوستان و آشنایان می‌افتد و باید در غم‌هایشان شریک باشند.