نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زان نور دو دیده تا شوم دور

شد دور زهر دو دیده ام نور

ای کشور مهر از تو ویران

ای خطه ی جور از تو معمور

تا چند من و رقیب باشیم

بی تو مغموم و با تو مسرور

فرهاد که کند کوه در دهر

شیرین که فکند در جهان شور

در عشق چو من نبود شهره

در حسن چو تو نبود مشهور

جز حرف تو جز شمائل تو

یارب من خسته جان مهجور

گر بشنوم و ببینم ای ماه

گوشم کر باد و دیده ام کور

منعم کند ار ز عشق زاهد

منعش نکنم که هست معذور

داند شب و روزم آنکه دیده

روزان سیه شبان دیجور

از سیمبران چسان خورد بر

نه زر دارد رفیق و نه زور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعری در مورد عشق و زیبایی است و به پسر جوان توصیه می‌کند که درک درستی از عشق و دلربایی داشته باشد. شاعر به او می‌گوید که اگرچه ممکن است جانش چند بار خواسته شود، اما او باید بداند که زیبایی و عشق واقعی نادر است. شاعر احساساتی از درد و رنج ناشی از عشق را بیان می‌کند و از پسر می‌خواهد که به عواقب عشق تأمل کند. در نهایت او به اهمیت درک راستین عشق و پرهیز از سرنوشت تلخی که ممکن است به خاطر هوس به وجود آید، اشاره می‌کند.