نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

روی تو یا آفتابست ای پسر

موی تو یا مشک نابست ای پسر

بر بیاض عارضت آن خالهاست

یا نشان انتخابست ای پسر

بر رخت خوی یا گلابست ای جوان

بر کفت خون یا خضا بست ای پسر

بردی از چشم تمام خلق خواب

این چه چشم نیم خوابست ای پسر

بی گناهی می کشی، آخر که گفت

بی گنه کشتن ثوابست ای پسر؟

پرسشی دارد جفای بی حساب

گر همه روز حسابست ای پسر

با رقیبانت همه آمیزش است

از رفیقت اجتنابست ای پسر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود به یاری خاص سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که هیچ یاری چون محبوبش وجود ندارد و دیگران را حتی اگر بسیار باشند، به چشم نمی‌بیند. شاعر به وفاداری و محبتی که به معشوقش دارد، تأکید می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند مانند او وفادار باشد. همچنین، او بر علاقه‌اش به معشوق تأکید کرده و می‌گوید که هر چه بگذرد، همچنان در پی اوست و به هیچ کس دیگری نمی‌اندیشد. در نهایت، شاعر از ناصح می‌خواهد که او را از عشق منع نکند، زیرا برای او تنها کار، عشق ورزیدن است.