شمارهٔ ۱۵۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگر
چه کنم نیست به غیر تو مرا یار دگر
جز تو دلدار دگر نیست و گر باشد نیست
دل دیگر که دهم جز تو به دلدار دگر
هست ای یار جفاکار بسی یار اما
همچو من نیست ترا یار وفادار دگر
خوبرویان همه هستند ستمکار ولی
به ستمکاری تو نیست ستمکار دگر
گر بکوی توام ای بار گذر افتد باز
تا بود عمر از آن کو نروم بار دگر
ناصح از عشق مکن منع من زار که هست
کار من عشق و جز این نیست مرا کار دگر
رود از گلشن کوی تو کجا، نیست رفیق
عندلیبی که شود بلبل گلزار دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و جدایی اشاره میکند و از دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که با دور شدن از محبوب، زندگیاش تیره و تار شده است. فردی همچون فرهاد که برای عشقش کوه را میشکافد، در عشق او نیز نباید تنها بماند. شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که عشقش را نمیتواند از زندگی خود جدا کند، حتی اگر دیگران او را از عشق زاهد کنند. در نهایت، او به وضعیتی از ناامیدی و فقر خود اشاره میکند و به نبود پشتیبانی و قدرت در دنیای خود میپردازد.