شمارهٔ ۱۶۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
غیر از سگ درش ز کسی حال ما مپرس
احوال آشنا بجز از آشنا مپرس
اسرار عشق را خبر از بلهوس مگیر
از مدعی حقیقت این مدعا مپرس
ما جز زبور عشق کتابی نخوانده ایم
غیر از زبور مهر و محبت ز ما مپرس
شبهای تار و حالت بیمار را ببین
در زلف یار حال دل مبتلا مپرس
دانی اگر چگونه بود تن جدا ز جان
حال مرا ز صحبت جانان جدا مپرس
چندین بهانه چیست پی قتل من اگر
رای تو کشتن است بکش وز خطا مپرس
جان ده به راه عشق به جور و جفا رفیق
وز دلبران شهر طریق وفا مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز حسرت و اندوه شاعر اشاره دارد که در زندگیاش به دنبال عشق و شادی بوده، اما در نهایت با ناکامیها و تلخیها روبرو شده است. شاعر از دیدن محبوب خود و لحظات شیرین و خرم زندگیاش محروم مانده و از اینکه به جای لذت، به تلخی و ناامیدی دچار شده، ناراحت است. غم و افسوس از گذر زمان و عدم استقبال دیگران نیز در این اشعار مشهود است. در کل، شاعر در تلاش است تا احساسات عمیقش را در مورد عشق، ناکامی و دست نیافتن به خواستهها بیان کند.