شمارهٔ ۱۷۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مهی دارم ندیده کس مثالش
فزون از مهر و بیش از حد جمالش
به قد سرو چمن در شرمساریش
به رخ ماه فلک در انفعالش
به دور ماه رخ از هاله خطش
به کنج لعل لب از مشک، خالش
ندیده دیدهٔ گردون نظیرش
نزاده مادر دوران همالش
ز ماه چارده بگذشته در حسن
هنوز از چارده نگذشته سالش
پریشان خاطران آشفته حالان
پریشان خاطر و آشفته حالش
کم از عمری و بیش از ساعتی نیست
شب هجرانش و روز وصالش
دمی خوش، لحظهای خرم نگردد
دلم بی یاد و جانم بی خیالش
رفیق از هجر او گر من ملولم
مبادا از ملال من ملالش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق دیدار معشوق خود صحبت میکند. او بیان میکند که اگرچه ممکن است بارها جانش را برای دیدن این معشوق نادیده بدهد، اما هیچ چیز برایش به اندازه یک دیدار در جمع دیگران و حسادت به او با دیگران، ارزشمند نیست. او شوق دیدن دوباره معشوق را دارد، حتی اگر پس از مرگش، تنها خاکش در پای دیوار معشوق بیفتد. شاعر به شدت به خاطر عدم توانایی در نزدیک شدن به معشوقش، دلتنگ و غمگین است. او احساس میکند که جان و دلش را برای عشق این معشوق هزینه کرده و هیچ چیز برایش مانند صدای نازک و لبهای شیرین او جذاب نیست. در نهایت، او از دوستش میخواهد که در هنگام ورود به کوی معشوق، به او آسیبی نرساند.