شمارهٔ ۱۷۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارش
بسی زان به که روزی بنگرم در بزم اغیارش
به حال مردنم از رشک او با غیر در صحبت
چسان یارب ز حال خویشتن سازم خبردارش
به خاک کویش ار نسپاردم پیش سگان او
بیندازید بعد از مردنم در پای دیوارش
چه شوقیست اینکه آیم چون برون از بزم او دردم
روم در کوی آن مه تا مگر بینم دگر بارش
بود تا گردد از حال دل من اندکی آگه
دلم خواهد که پیش چون خودی بینم گرفتارش
اگر چه سیم و زر دادند مردم در بهای او
به نقد جان و دل گشتم من مفلس خریدارش
به سودای من ار سر درنیارد ماه من شاید
که چون خورشید هر جامی رود گرمست بازارش
دهم گر جان به تلخی دور نبود ز آنکه نشنیدم
بعمر خود بجز تلخ از لب لعل شکربارش
رفیق امروز باشد بلبل و گلزار او کویت
چو در کوی تو آید ای گل رعنا مکن خارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلباختگی اشاره میکند. او از عشق خود به دلدارش صحبت میکند و میگوید که هیچگاه از یاد او غافل نبوده است. دلدارش را به قدی زیبا چون شمشاد توصیف میکند و میافزاید که در هر گلشنی جلوهای خاص دارد. شاعر در عین حال از درد دل و غم ناشی از جدایی سخن میگوید و به بیوفایی دلدارش اشاره میکند. او به دوستش میگوید که تلاشش برای بهبود دلش بیفایده است، چرا که محبوبش به او وفا نکرده است. در پایان، شاعر از نگرانیاش درباره دلدارش میگوید که نمیداند آیا او از تصمیمش پشیمان شده یا خیر و امید دارد که روزی به فریادش برسد.