نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا یک بار اگر گیرم در آغوش

کنم یکبارگی خود را فراموش

چو گل پیراهنم چاکست چون نیست

در آغوش من آن سرو قباپوش

دهد از خضر و آب زندگی یاد

خط سبزش به گرد چشمه ی نوش

شب قدر است و روز عید با هم

سیه شام خط و صبح بناگوش

فراموشش مکن آن را که دانی

نخواهی گشتنش هرگز فراموش

من از غم سر به روی دوش دارم

نشسته با رقیبان دوش بر دوش

خورم خون من رفیق از رشک و باشد

به بزم مدعی یارم قدح نوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او به یاد یاری که به سراغش نیامده، بر خاک درش نشسته و ابراز نارضایتی می‌کند. اگرچه معشوق او زیبا و با جزئیاتی جذاب است، شاعر احساس می‌کند که بدون زر و سیم، نمی‌تواند به او دست یابد. شب‌ها با ناله‌هایش در پی جلب توجه نسیم سحر است. شاعر حس می‌کند که معشوقش به او نگاهی نهان انداخته و به او امیدواری می‌دهد. او می‌گوید که اگر روزی معشوقش بر سر خاک شهیدان گذر کند، انتظار دارد که شوقش برانگیخته شود. در پایان، از معشوق می‌خواهد که به او نزدیک شود و او را دور نکند، زیرا او همچون سگی وفادار در مسیرش ایستاده است.