نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش

وزین معنی بسی شرمنده‌ام امروز از رویش

به سرو جویباری ننگرد در بوستان دیگر

به طرف جوی بیند هر که سرو قد دلجویش

من بی‌دل چسان درد دل خود پیش او گویم

رقیب سنگدل زینسان که جا کرده است پهلویش

به پهلویش نشیند مدعی تا چند و من یا رب

نشینم گوشه‌ای از چشم حسرت بنگرم سویش

کند گل پیرهن صد چاک و بلبل در فغان آید

اگر باد صبا روزی سوی گلشن بود بویش

بهشتی عاشقان را نیست چون بوی بتان زاهد

به باغ جنتم چندین مخوان از گلشن کویش

کسی کز یک نگه دل از بر خلقی برد بیرون

چسان جان می‌توان برد از فریب چشم جادویش

ز بس گرمست خوی او رفیق از یاد او امشب

متاع عقل و دینم سوخت، آه از گرمی خوبش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجربه‌ی عاشقانه خود اشاره می‌کند. او آرزو دارد که یک بار معشوقش را در آغوش بگیرد و در آن لحظه خود را فراموش کند. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و روابط و احساساتی را توصیف می‌کند که در شب قدر و روز عید به هم می‌پیوندند. او بر این نکته تأکید می‌کند که هرگز نباید فراموش کرد آن کسی که در دل داریم، حتی اگر شرایط سخت باشد. شاعر در نهایت از غم و حسادت در روابطش با رقیبان یاد می‌کند و به نوشیدن قدح (نوشیدنی) در جمع مدعیان و رقیبان اشاره می‌نماید.