نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادش

مباد از یاد من هرگز غمی در خاطر شادش

به هر گلشن که گردد جلوه گر قد چو شمشادش

به صد دل چون صنوبر بنده گردد سرو آزادش

مگو ای همنشین بهر چه دادی دل به دست او

که گر گوید به پای من بده جان می توان دادش

به تعمیر دلم اکنون چه می کوشی که از اول

خرابش کرده ای زانسان که نتوان کرد آبادش

نمی داند ره و رسم وفا دلدار من گویا

همین تعلیم بیداد و جفا داده است استادش

تو را دی گفت فردا می کشم اما نمی دانم

پشیمان گشته است امروز یا رفته است از یادش

رفیق از هجر فریادش به گردون می رسد شبها

بود کز روی مهر ای مه رسی روزی به فریادش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عاشقانه و حسرت شاعر را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از شرم و درد دلش که نمی‌تواند آن را با او در میان بگذارد، سخن می‌گوید. او به دیگران می‌گوید که نباید به گلستان‌های دیگر نظر کنند، چرا که زیبایی معشوق فراتر از همه آنهاست. شاعر از عشق خود به شدت متاثر است و در حسرت دیدن معشوقش گداز است. در نهایت، او به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار دارد و بر اثر این عشق، عقل و ایمانش را نیز از دست داده است.