شمارهٔ ۱۷۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
تا سرش خاک نشد یار نیامد به سرش
هست زرین کمر و سیم تن آن شوخ مرا
بی زر و سیم کجا دست رود در کمرش
می کنم شب همه شب ناله در آن کو تا کی
کند از حال من آگاه نسیم سحرش
نظری کرد نهان سوی من و پنداری
که نهانی نظری هست به اهل نظرش
سر برآرند ز شوق رخش از خاک اگر
روزی افتد به سر خاک شهیدان گذرش
چون سگ کوی تو گردید رفیق از در خویش
مکنش دور و مگردان چو سگان دربدرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و ملال خودش میگوید و آرزو میکند که راز عشقش پنهان بماند. او از ستیز و پرخاش با معشوقش سخن میگوید و امیدوار است که تا زمانی که چهرهاش را نمیبیند، او از چشم مردم پنهان باشد. او همچنین به خجالت معشوق اشاره میکند و نگران است که نفرت و صلح در عشق چه سرنوشتی خواهند داشت. در انتها، به تناقضها و چالشهای پیچیده در روابط انسانی اشاره میکند.