شمارهٔ ۱۷۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با ناله و آه همنشین باش
تا می باشی دلا چنین باش
پیوسته به درد باش همدم
همواره به داغ همنشین باش
درمان طلبی مباش بی درد
شادی طلبی برو غمین باش
جویی اگر آستان جانان
نقد دل و جان در آستین باش
تا ز آتش دوریت نسوزند
با دوست چو موم و انگبین باش
شاید که رسی به جائی آخر
اسب فرصت به زیر زین باش
باشد که کنی شکار عیشی
دایم شب و روز در کمین باش
تا کی چو زنان به فکر دنیا
گر مرد رهی به فکر دین باش
زان پیش که بنددت اجل چشم
چشمی بگشا و پیش بین باش
تا گرد سرت فلک کند طوف
در پای فتاده چون زمین باش
از شعر، رفیق یا مزن دم
یا شاعر معنی آفرین باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به طور خاص به قد و عارض او میپردازد. شاعر میگوید که اگر معشوق با قد بلندا و چهره دلربا در میان گلها و سروها بگذرد، آنها نیز شرمنده خواهند شد. او معتقد است که سرو و گل به پای زیبایی و جذابیت معشوقش نمیرسند و هیچ چیز نمیتواند با آن قد و عارض مقایسه شود. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که زیبایی خود را پنهان نکند و به او اجازه دهد که از زیباییاش لذت ببرد. حس دلتنگی و آرزوی وصال در این شعر به وضوح احساس میشود.