نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو ای رخشنده اختر زاختر رخشان چه حظ

بی تو ای تابنده انجم ز انجم تابان چه حظ

جان غم پرورده را با عیش و با عشرت چکار

با قفس خو کرده را از باغ و از بستان چه حظ

تشنه ی لعل لب یارم من لب تشنه را

بی لب جانبخش یار از چشمه حیوان چه حظ

ذوق داغ و درد اگر دارد دلت دانی که من

می برم از این چه فیض و می کنم از جان چه حظ

گر به جان داغی نباشد باشد از مرهم چه فیض

ور به دل دردی نباشد باشد از درمان چه حظ

وصل خوش باشد نباشد گر ز پی هجران رفیق

ورنه از وصلی که دارد در عقب هجران چه حظ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تمایل به زیبایی‌هاست. شاعر از جذابیت چشمان معشوقه‌اش و تأثیر عمیق آن بر خود سخن می‌گوید. او در طی روز به تماشای عشقش و در شب به فکر او مشغول است. همچنین، او به جستجوی نشانه‌ای از معشوق در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌پردازد و با وجود ناراحتی و چالش‌ها، به عشق و میل به دانستن حال معشوق قانع است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که دلش با زیبایی‌های طبیعی قانع نمی‌شود و تنها به عشق واقعی خود می‌اندیشد.