نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا ماه رسیده آهم امشب

آه ار نرسد به ماهم امشب

بی ماه رخش نخفته چشمم

ای ماه توئی گواهم امشب

دیشب ز تو دیده ام نگاهی

در حسرت آن نگاهم امشب

بی جرم تو رانده دوشم از بزم

بزم آمده عذر خواهم امشب

در بزم تو بوده هر شبم جا

اینجا ز چه نیست راهم امشب

گر با تو به نقل و می کنم روز

طاعت باشد گناهم امشب

مرغ سحری رفیق نالید

از نالهٔ صبحگاهم امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و دل‌تنگی‌هایش اشاره می‌کند. او به ماه اشاره دارد، که نماد معشوق است و از نبود او رنج می‌برد. در دل شب، او آرزو دارد که به نور و زیبایی معشوق دست یابد و از سرنوشت خودش در دوری از بزم معشوق گله می‌کند. شاعر از نگاهی که دیشب به او انداخته یاد می‌کند و در حسرت آن باقی مانده است. او بیان می‌کند که حتی اگر در می‌خواری و شادی باشد، این کار را به خاطر عشقش می‌داند و در نهایت از ناله مرغ صبحگاه که نشانه‌ای از غم و تنهایی‌اش است، سخن می‌گوید.