نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

منم از چشم سیاهی به نگاهی قانع

به نگاهی شده از چشم سیاهی قانع

صبح تا شام به نظاره ی مهری محظوظ

شام تا صبح به اندیشه ی ماهی قانع

به تمنای رخی بر سر کویی ساکن

به تماشای قدی بر سر راهی قانع

ار به آزردن من هر دم و هر لحظه حریص

من به پرسیدن او گاه به گاهی قانع

نیست قانع دل من با رخش از سبزخطان

هست تا گل نتوان شد به گیاهی قانع

میل نظاره ی ماه فلکم نیست رفیق

که به ماهی شدم از طرف کلاهی قانع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به وفاداری و پشت کردن به عهد و پیمان‌ها می‌پردازد. او از رقیبش شکایت می‌کند که که به عهد خود وفا نکرده و مدتی دور از او بوده است. در این بین، او به این نکته اشاره می‌کند که دیگران نیز با وفا نیستند و به راحتی عهد و پیمان‌ها را می‌شکنند. شاعر ابراز می‌کند که، برخلاف رقیبش که با همه جا نشست و برخاست دارد، او هیچ جای دیگری نمی‌نشیند و تنها به یاد اوست. او همچنین به تیری که از آغوشش دور شده اشاره می‌کند و حسرت می‌خورد. در نهایت، شاعر به نوعی نظر می‌دهد که تیر محبتش به رفیقش دیر به دلش می‌نشیند و زود از دل می‌رود، که این نشان‌دهنده دغدغه‌های روحی و عاطفی اوست.