شمارهٔ ۱۸۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با رقیب از سر نو عهد و وفا بست دریغ
مدتی رفت و بر آن عهد و وفا هست دریغ
آن که با اهل وفا عهدی اگر بست شکست
عهدها بست به اغیار که نشکست دریغ
من جز او با کس دیگر ننشستم جایی
او به جز من همه جا با همه بنشست دریغ
گفتمش سرو قدت رفت ز آغوشم حیف
گفت بی جاست به تیری که شد از شست دریغ
می زند چشم تو با ناکس و کس ناوک ناز
نکند ترک خود آن ترک سیه مست دریغ
تیر ترکی که به جان جست رفیقش همه عمر
دیر آمد به دل و زود به در جست دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناتوانی و بیخبری معشوق از احساسات واقعی و درد عاشق سخن میگوید. او lament میکند که معشوق عشق و وفاداری را درک نمیکند و با بیتوجهی به احساسات عاشق، او را در غم و اندوه میسوزاند. شاعر به تلخی اشاره میکند که معشوق نهتنها از عشق دیگران بیخبر است، بلکه لطف و محبتهای خود را نیز نمیشناسد. او در نهایت به تنهایی و دردهایش در absence معشوق اشاره کرده و حسرت را به تصویر میکشد.