شمارهٔ ۱۸۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دلبر نازنین شمائل
ای دل به شمائل تو مائل
ای کوی تو کعبه ی طوائف
ای روی تو قبله ی قبائل
ای داغ غم تو همچو تعویذ
در گردن جان و دل حمائل
ای شهد محبت تو هالک
ای راه مودت تو هائل
چهرت نبود ز دیده غایب
مهرت نشود ز سینه زائل
گو باش هزار بحر مانع
گو باش هزار کوه حائل
با وصف تو در اواخر حسن
زشت است فسانه ی اوائل
ناکامی ما و کام اغیار
بر عشق و هوس بود دلائل
از کوی خودم مران که کفر است
در کیش کریم رد سائل
گر پیش تو دوستی گناه است
من معترفم به جرم و قائل
بر هر که رفیق این غزل خواند
گفتا لله در قائل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره وفا و جفا در عشق صحبت میکند. او از درد دل و وفاداری به محبوب سخن میگوید و از اینکه چقدر تحمل این جفاها سخت است. شاعر میخواهد به محبوب بگوید که برایش نسخهٔ وفاداری را دنبال کند و از جفا دست بردارد. او با ابراز احساسات عمیق و ناتوانی در فراموش کردن محبوب، نشان میدهد که عشقش چگونه بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او از ناصح میخواهد که او را سرزنش نکند و میداند که هیچکس نمیتواند دلش را اینگونه بدزدد. این شعر بیانگر عشق عمیق و رنجهای ناشی از بیوفایی است.