نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گل

قدت سرو است و رخسارت گلست و کاکلت سنبل

تو افزونی به حسن ای سرو و گل دانم تو هم دانی

که من هم نیستم در عشق کم از قمری و بلبل

شود چون مرغ دل آزاد از دام تو کش داری

به قید زلف گه در بند و گه در حلقه ی کاکل

کند هر روز و هر شب محتسب با میکشان غوغا

درونش دائما چون خم ز جوش باده در غلغل

رفیق از باده ی سرشار او مستم چنان گویی

که از مستی نه عزم سیر گل دارم نه میل مل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دل‌تنگی می‌پردازد. شاعر از محبوبی سنگدل سخن می‌گوید که دل او را تنگ کرده و اشاره به زیبایی و جذابیت او دارد. این بت در عراقی مشهور شده و دیگر محبوبان فرنگی را تحت‌تأثیر قرار نداده است. دل عاشق به خاطر عشق به جنگ می‌رود و هیچ کس مانند او در این میدان نبوده است. شاعر به ناز و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که دل‌ها را بی‌درنگ می‌رباید. او همچنین به این نکته اشاره دارد که کسی که زمزمه‌ی دل را شنیده، دیگر نمی‌تواند از صدای نای و چنگ دور باشد. در نهایت، شاعر به این فکر می‌رسد که مردن برای رفیق محبوبش بهتر است تا دوری از او و ننگ دل‌تنگی.