شمارهٔ ۱۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
هرگز کسی ندیده کسی در وطن غریب
جز من به کوی او که غریبم ز بی کسی
بلبل ندیده کس به حریم چمن غریب
یوسف صفت ز شهر سفر کرده یار و من
یعقوب وار مانده به بیت الحزن غریب
شیرین به آشنائی خسرو نهاده دل
جان می کند به کوه بلا کوه کن غریب
بیگانه ای ز من همه جا ورنه بابسی
در خلوت آشنایی و در انجمن غریب
تیرت گذشت اگر ز دل من غریب نیست
باشد مدام ماندن جان در بدن غریب
از معنی غریب نو آئین رفیق هست
در گوشها چو حرف وفا شعر من غریب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حس تنهایی و غربت خود در وطن اشاره میکند. او احساس میکند که در میان آشناها، غریب است و هیچ کس مثل او این احساس را تجربه نکرده است. به تصویر کشیدن یوسف و یعقوب در اینجا به معنای دوری و جدایی است و نشان میدهد که او به شدت دلتنگ است. شاعر همچنین به رابطههای آشنایانه و عمیق اشاره میکند که او از آنها بی بهره است و در عین حال، دل به معشوق خود داده، حتی اگر در سختی باشد. نهایتاً، او در این تنهایی، به غریب بودن خود تاکید میکند و این حس را با شعرش منتقل مینماید.