شمارهٔ ۲۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
طرف چمن خوش است می و نغمه ی رباب
نگذشت و نگذرد دمی و لحظه ای مرا
شیب و شباب جز به غم شاهد و شراب
می خور به بانگ چنگ لب جو که غم برد
از دل صدای نغمه ی چنگ و صدای آب
در خرقه کن قرابه نهان کز ستم سپهر
از سنگ ژاله می شکند خیمه ی حباب
آتش زند به خرمن بلبل ز تاب رشک
باد صبا چو افکند از روی گل نقاب
در باغ و بوستان به تماشای سرو و گل
نگشود غنچه ی دل تنگم به هیچ باب
آخر رفیق از اثر مهر گلرخی
واشد دلم چه غنچه ز تأثیر آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف فصلی خوش و دلپذیر میپردازد که در آن باران و عطر گلها وجود دارد. او از لحظههای خوشی که میان می و موسیقی رقم میخورد سخن میگوید و تأکید میکند که لحظات شاد از غم و مشکلات فراموش نشدنی هستند. شاعر با نوشیدن شراب و گوش سپردن به صدای چنگ و آب، به آرامش میرسد. همچنین به زیبایی باغ و گلها اشاره میکند و بیان میکند که گرچه زیباییها در اطراف او وجود دارند، دلش همچنان تنگ و غمگین است. او از تأثیر مهر یک دوست و زیباییهای طبیعی بر دلش میگوید و به این نتیجه میرسد که باید از زیباییهای زندگی لذت ببرد.