شمارهٔ ۱۹۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باور کس نشود قصه ی بیماری دل
تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل
یار بی رحم و به جان من ز گرفتاری دل
کیست یاران که در این حال کند یاری دل
من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند
مردم از زاری من خواب من از زاری دل
دل من روز نیاساید از این چشم پرآب
چشم من شب نکند خواب ز بیداری دل
دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی
قدحی چند می از بهر سبکباری دل
بسکه در زلف تو دلهای پریشان جمعست
شانه را راه در آن نیست ز بسیاری دل
چون نگه دارم از آن رشک پری دل که رفیق
پیش او حد بشر نیست نگهداری دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عمیق و دردناک عشق و هجران اشاره میکند. او دلش را مانند مرغی زخمی توصیف میکند که از عشق معشوق رنج میبرد. رسیدن به وصال معشوق را سخت و زندگی با یاد او را بسیار دشوار میداند. همچنین به ناکامی و تلخیهایی که از عشق بر او فرود میآید اشاره میکند و بیان میکند که اگر دل معشوق به او مایل نیست، دل او تنها به سوی معشوق تمایل دارد. در نهایت، او خود را در دریای عشق توصیف میکند که هیچ پایانی و ساحلی ندارد.