شمارهٔ ۱۹۵ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
که دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم
به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق را
ز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم
توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهی
و گر خواهی به یک دم زنده کردن می توانی هم
بود از ماهرویان مهربانی خوش، تو آن ماهی
که باشد مهربانی از تو خوش نامهربانی هم
نه من در عهد پیری شهره ی عشق جوانانم
که در عشق جوانان شهره بودم در جوانی هم
کنم پیوسته تا منع رقیبان از سر کویش
بر آن در روز دربانی کنم شب پاسبانی هم
رفیق ار بی زبانم من چه غم چون هست یار من
زباندانی که می داند زبان بی زبانی هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان عشق عمیق و شگفتیهای آن میپردازد. او میگوید که هر بار چهره معشوق را میبیند، عشقش بیش از پیش افزایش مییابد و آرزو میکند همیشه او را ببیند. این عشق آنقدر قوی است که حتی اگر پیر شود، این احساس در او کم نخواهد شد. شاعر همچنین اشاره میکند که تنها با دیدن معشوق میتواند به شادی و آرامش دست یابد. او از زیباییهای معشوقش سخن میگوید و دیگر زیباییهای جهان را نمیخواهد. در نهایت، بیان میکند که اگرچه در زندگی دچار مشکلات و کینهها شده، اما حضور عشق میتواند این کینهها را فراموش کند.